واکسن 18 ماهگی
سلام
اول از همه خدا رو به خاطر داشتن دختر سالم وخوشگلم شکر میکنم.
عزیز دلم مبینا جونم ١٨ ماهگیت مبارک . ببخشید دیر تبریک گفتم آخه خودت میدونی مامانی خیلی مشغول وخسته هست.
واما امروز که ای وای بر امروز
امروز صبح من ومبینا جونم رفتیم مرکز بهداشت وبعد از کلی گریه زاری (موقع اندازه گیری قد و وزن و زدن واکسن) برگشتیم خونه خانم بهداشت مهربون گفت که سعی کنم دختری پاش رو کم تکون بده تا کمتر اذیت بشه وتبش رو هم کنترل کنم واگر بالا رفت حتما ببرمش دکتر وخلاصه با توصیه های خانم بهداشت راهی خونه شدیم مبینا از وقتی رسید خونه بچه ام اصلا میلی به راه رفتن نداشت وتا همین الان که خوابیده از بغلم پایین نیومد وکافی بود فقط دستم به پاش بخوره که جیغش بره هوا واگر پاش رو تکون میدادم کم میموند از درد از حال بره خلاصه این از درد واکسن وحالا از تب بگم که تا ساعت ٥ بعد از ظهر اثری از تب نبود اما وقتی تبش شروع شد خیلی زود رفت بالا وتا الان هم نیومده پایین با اینکه هر دارویی که ممکن بود براش استفاده کردم وتازه دکتر هم رفتیم اما تبش نیومده پایین ومن هم بالاسرش نشستم ومواظب ونگران هستم از بس دلم پر شده اومده تا براش بنویسم الهی مامان بمیره برای دختر نازم که امروز این قدر اذیت شد ودرد وتب کشید خدا کنه زودی خوب بشه ودیگه ناراحت نباشه دلم برای شیطونی هاش تنگ شده امروز از صبح بچه ام با اسباب بازی های مورد علا قه اش بازی نکرده الهی مامان قربونت بره عسل خانم من .راستی بگم اسباب بازی مورد علاقه مبینا یک عدد از شال های مامان فقط وفقط همون یک شال رو پسندیده وبا بقیه کار نداره مگر اینکه نو باشه وتازه خریده باشم ویک عدد کیف زنانه تاکید میکنم زنانه دخترانه قبول نیست ویک عدد گوشی موبایل ترجیحا راستکی الهی فدات بشم تربچه من تورو خدا زود خوب شو گریهههههههههههههههههههههههههههههههههه
یک عالمه بوس برای یکدونه دخترم که همه دنیا وزندگی منه


واکسن 18 ماهگی
